وشین وطن مئی مکران دائم به بات ئ کامران آباد ءسبزء میزران هروقت تئی نامء گران
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٦/۱

تا بحال اسم "بیسین" به گوشتان خورده؟ راستش را بخواهید تا همین چند وقت پیش چنین اسمی به گوش هیچ کس نخورده بود. اما اهالی دانشگاه مینه سوتا اخیرا بطور خیلی تصادفی کشف کردند که ماده ای وجود دارد که مانع از تجزیه و فساد پروتئین ها می شود و همچنین می تواند جلوی رشد باکتریهای فاسد کننده را بگیرد. آنها نتوانستند اسمی بهتر از "بیسین" برای این ماده پیدا کنند. 

بیسین توسط باکتری نه چندان معروفی به نام بیفودوباکتر تولید می شود و می تواند جلوی رشد باکتریهای معروفتر و خطرناکی مانند ئی-کولای، سالمونلا و لیستریا را بگیرد. بنابراین با تزریق ماده بیسین به داخل مواد پروتئینی مانند انواع گوشت و لبنیات و یا تخم مرغ می توان جلوی فساد و مسمومیت غذایی ناشی از فساد را گرفت. 

پزشکان مینه سوتایی با انجام بررسی های زیاد به ما اطمینان داده اند که "بیسین" سالم است و مانند بسیاری از مواد دیگری که توسط باکتریهای بی خطر ساکن دستگاه گوارش تولید می شوند، هیچ خطری برای انسان ایجاد نمی کند. فعلا بیسین برای بررسی های بیشتر در صف تایید سازمانهای بهداشتی آمریکا قرار گرفته، اما اگر از این آزمایشها سربلند بیرون بیاید، می تواند تحول اساسی در صنعت غذایی جهان ایجاد کند. تصور کنید که شیر یا ماست یا گوشت را بتوان برای سالها نگه داشت... خب تصورش کمی عجیب است و راستش را بخواهید علیرغم همه این اطمینان بخشیدن ها، کمی طول خواهد کشید که خرید و خوردن شیری که هرگز ترش نمی شود یا پنیری که اصلا کپک نمی زند، قابل پذیرش باشد. 

مطمئنا هیچگاه چیزی نخواهد توانست جای مواد غذایی تازه و خوش طعم را بگیرد، اما با توجه به اینکه سالانه در کل جهان (و بویژه در کشورما، مخصوصا در فصل گرما) موارد زیادی از مسمومیت گزارش می شود و متاسفانه تعداد زیادی هم به دلیل همین مسمومیتها جان می بازند؛ می توان گفت تولید و عرضه چنین محصولات غذایی نه تنها بی فایده نیست بلکه می تواند جان هزاران نفر را نجات دهد و از هدر رفتن میلیونها تومان پول هم جلوگیری کند. ضمن اینکه این روش نگهداری کاملا برگرفته از دل طبیعت است و خطرات نگهدارنده های شیمیایی را هم ندارد. 

نظر شما در مورد مصرف چنین محصولاتی چیست؟ آیا به سلامت آنها اطمینان می کنید یا روشهای رایج نگهداری مواد غذایی یا افزودن نگهدارنده های شیمیایی را ترجیح می دهید؟

نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٦/۱

سالها از زمانی که بردگان در لباس گلادیاتور برای رضایت اربابانشان قصد جان همدیگر را می کردند ، گذشته است و دیگر اینکار -حداقل در کولوسئوم - تکرار نمی شود. اما اکنون نوبت میکربها رسیده است تا برای رضایت اربابانشان همدیگر را بکشند. 

ماجرا از این قرار است که گروهی از دانشمندان دانشگاه نانیانگ سنگاپور، با دستکاری ژنتیکی گونه ای از باکتریها (اشرشیا کولی یا E-Coli ) آنها را وادار کرده اند که در صورت مواجهه با گونه ای دیگر از باکتریهای بیماریزا به نام سودوموناس آئروژینوزا ( Pseudomonas aeruginosa ) ماده ای تولید کنند که سودوموناس را بکشد. 

ئی-کولای ها به محض مواجهه با سودوموناسها (باکتریهای مسبب چند نوع عفونت تنفسی و گوارشی) شروع به ترشح سم پیوسین می کنند. پیوسین سمی است که فرمول آن را خود سودوموناسها به دانشمندان لو داده اند. در حقیقت سودوموناسها از این سم برای کشتن یکدیگر (در زمان رقابت و تنازع بقا) استفاده می کنند و حالا دانشمندان با دستکاری در ژنهای ئی کولای کاری کرده اند که ئی-کولای به محض مواجهه با علائم شیمیایی سودوموناس، سم پیوسین را ترشح می کند. 

تا پیش از این، سم پیوسین اختصاصا توسط سودوموناسها و برای نابودی سودوموناسها تولید می شده و تنها روی سودوموناس اثر می کند، پس تنها سودوموناسها هستند که کشته خواهند شد و این یعنی یک آنتی بیوتیک اختصاصی اختصاصی. پزشکان سنگاپوری که علاوه بر سودوموناس، توانسته اند ویبریوکلره (عامل بیماری وبا) را نیز با روش مشابهی از بین ببرند، اظهار امیدواری کرده اند که با گسترش این تکنیک، بتوان از عوارض ناشی از آنتی بیوتیکهای رایج فعلی کاست و مبارزه با باکتریها را کاملا هدفمند کرد. در صورتی که استفاده از این روش برای درمان یک عفونت به شما پیشنهاد شود، شما باکتریهای باکتری کُش را انتخاب خواهید کرد یا ترجیح می دهید از داروهای مرسوم فعلی برای مداوا استفاده کنید؟

نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٥/۳٠

یکی از افتخارات این کشور پهناور موسیقی دل انگیز آن است. موسیقی ایرانی برخلاف تصور ما حضوری بین المللی دارد. غنای تنیده شده در روح وجان لحظه به لحظه آن کار را به جایی رسانده که جوانان نه دنیا گاه به گاه دف به دست و سه تار به دست به استادان ایرانی ساکن کشورشان مراجعه می کنند. حالا از اینها که بگذریم به بحث موسیقی بومی می رسیم که خودش دنیایی جداگانه است. 

گونه گونی فرهنگ ها و رنگ و لعاب منحصربفرد، سعادتی است که کشور ما از آن برخوردار است. آئین ها، مراسم، نمایش نیایش و موسیقی در هر گوشه ای از این کشور حال عجیبی دارد. اگر فقط یکبار در نوای سحرانگیز ساز «دونلی» غرق شده اید حتماً می دانید که چهره امروز ما کیست. بله. یک پیرمرد ریزقامت با چهره ای خسته  از روزگار به نام «شیرمحمد اسپندار». شیر محمد اهل بمپور سیستان و بلوچستان است. 

مردی که فقر سالیان جوانی و کودکی گردی از اندوه را بر چهره اش نشانده. او هنوز هم نمی داند که سن واقعیش چقدر است. چون شناسنامه اش را به موقع نگرفته اند. شیرمحمد ترجیح می دهد که به جای حرف زدن دونلی بنوازد. معتقد است که با این ساز بهتر می تواند بگوید. این آدم که یکی از افتخارات موسیقی ایران به شمار می رود با همین دونلی روح سرزمین اش را به ینگه دنیا معرفی کرده. شیرمحمد نوازنده ای است که باورش می کنیم و به عنوان نماینده یک گوشه دورافتاده از سرزمین به رسمیت می شناسیم. 

شیرمحمد بچه بوده که به دلایل مختلف راهی پاکستان می شود. ظاهراً رفته بوده آنجا تا کار کند. به هرحال دست تقدیر او را با نوازنده ای نی نواز آشنا می کند. آن نوازنده هم عشق نی را به جان او می اندازد و شروع می کند به یادگرفتن. آن هم چه یادگرفتنی. غوغا. این آدم نازنین انگار با دونلی اش به دنیا آمده. او یا کار کشاورزی می کند یا می نوازد. همین. شیرمحمد یکی از ستاره های درخشان هر جشنواره داخلی و خارجی است. هیچ رادیوی خارجی را نمی توان نام برد که سعادت پخش یکی دو ساعت از هنر این نوازنده شهیر را نداشته باشد. 

چقدر ماه است وقتی که آن پارچه مخصوص «کمر صحبت» را به پاهایش می بندد و کلاه کوچکش را جابه جا می کند و آماده می شود برای نواختن. روایتی که در نوع نواختن او وجود دارد ما را به دنیای شن های روان و هوهوی باد دعوت می کند. سیروسلوکی که اسپندار با سازش طی می کند هیچ تنهایی را بر نمی تابد. تمام تصاویر ریز و درشت قافله شترها و ساربانان گردآلود، قافله های اجدادی، روح یک ملت نازنین، همگی و همگی در نوای ساز او حضور دارند. شیرمحمد گویی از عمق تاریخ سرزمین اش می آید. امیدوار، پابرجا و دست های همیشه پینه بسته. 

اسپندار از همان دوران جوانی یک رفیق صمیمی پیدا می کند که همواره همراه اوست. بله. سازش. خودش در جایی گفته: «دونلی یعنی شیرمحمد.» معنای این حرف آن است که مشکل بودن یادگیری این ساز پذیرش هیچ شاگردی را ممکن نمی سازد. دونلی سازی است که فقط شیرمحمد می تواند بنوازدش و بس. ای کاش این گونه نبود. ای کاش دونلی با شیرمحمد تمام نمی شد و اصلا ً ای کاش شیرمحمد هیچ وقت تمام نمی شد. به نظر می رسد آدمی با این وسعت جهانی و آن کهولت سن دیگر نباید بیل بزند. شیرمحمد پیر است گرچه همواره روایت های تازه و بکری از سازش می شنویم اما طبیعت خشن منطقه و یک عمر کار طاقت فرسا به هرحال کار خودش را می کند. ای کاش تدبیری اندیشیده می شد که او فقط و فقط بنوازد.

جای دوری نمی رود. جان موسیقی مقامی و در نهایت ملی، روح تازه تری می گیرد. مگر این پیرمرد چقدر خرج دارد که هیچ کس به فکرش نیست. بابا به خدا فقط نباید با هنرمندی به این بزرگی پز داد. باید بها هم داد. آدمی که کار و بار و زندگی اش را ول می کند و به خاطر عشق وطن به داخل و خارج برای معرفی «ما» حرکت می کند و تحسین همه را برمی انگیزد دیگر برادری اش را ثابت کرده. نباید ولش کنیم که دست روزگار بیشتر اذیتش کند. نوای «مست کننده» یا همان قلندر را شنیده اید. قطعه «لیکو» را چطور؟ به خدا محشر است این آدم. حتی نوازنده های نی درجه اول هم بر هنر و عظمت شیرمحمد رای می دهند. آدم باید کمی اهل موسیقی باشد تا بداند که این آدم چه می کند. همزمان باهم یک نی آکورد می گیرد و نی دیگر مقام  های باستانی بلوچ را می نوازد.

شیرمحمد کار سه چهار نوازنده را به تنهایی انجام می دهد. البته زیاد ناراحت نباشید چون کاستی به نام «موسیقی بلوچستان» به همت هنرمند گرانقدر «حمیدرضا درویشی» با هنرنمایی شیرمحمد هست که می توانید بشنوید و حظ کنید.

 

چه می توانیم بگوییم به جز اینکه: «خدایش یار باد».

نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٥/۳٠

خانم بئاتریس دوکاردی باستان شناس انگلیسی در سال 1966 در منطقه بمپور کاوشهایی انجام دادند که خلاصه آنرا در مجلد ششم مجله ایران بزبان انگلیسی چاپ کرده‌اند و چون نتایج کاوشهایشان بنظر نگارنده بسیار جالب آمد خلاصه‌أی از آن را به اطلاع خوانندگان میرسانم . 

کاوش در سال 1966 شروع شد و آثاری بدست آمد که با مقایسة اشیاء مکشوف در افغانستان و عمان بین ربع دوم هزاره سوم پیش از میلاد (مثلا در حدود 2750 سال پیش از میلاد ) تا 1900 پیش از میلاد قرار داده شد . بنابراین خواننده محترم متوجه میشود که مردمی که در این ناحیه زندگی میکرده‌اند در حدود 800 تا 850 سال بزندگی خود در آن مکان ادامه داده‌اند .(فرض کنیم از 2750 تا 1900 پیش از میلاد ) 

خانم بئاتریس این دوران تقریبا هشتصد ساله را به شش طبقه تقسیم نموده است : 

1 – در طبقه اول ظروف سفالین شیر و قهوه‌أی رنگ یا قرمز و خاکستری پیدا کرده .

2 – در طبقه دوم از پائین به بالا علاوه بر اشیاء فوق آثار ساختمانهای محقری را نیز بدست آورده است . 

3 – در طبقه سوم سفالی شبیه به سفال مکشوف در شمال سیستان و سفال دوران چهارم مندیکک در افغانستان پیدا کرده است . 

4 – در طبقه چهارم آثار ساختمانها ادامه می‌یابد و به ساختمانهای سیستان شباهت دارد . در آخرین قسمت این دوران اقوام دیگری وارد بمپور میشوند و این مطلب از سفال آنها و از طرز به خاک سپردن مرده‌هایشان (مثلا در خوراب واقع در سیزده کیلومتری شرق بمپور ) استنباط میشود .

5 – در طبقه پنجم سفال و اشیاء دیگری نظیر آنچه که در ناحیه فارس و مکران بدست آمده مشهود میگردد و وجود صدفهای دریایی نشان میدهد که در این دوران مردمان این ناحیه با مردمان مکران رفت و آمدهایی داشته‌اند . 

6 – اینطور بنظر میرسد که طبقه ششم به دورانی منتهی میگردد که مردم این ناحیه مورد حملة شدیدی قرار میگیرند و همین مطلب درام‌النار واقع در عمان نیز صدق مینماید .

خوانندگان محترم توجه فرمایید اشیایی که در سال جاری بوسیله هیات طرح تحقیقاتی دانشگاه تهران در اطراف کویر لوت انجام گرفت و نماینده وزارت فرهنگ و هنر نیز در آن هیئت بود در ناحیه شهداد در کنار کویر لوت آثار شهری را بدست آورد که ابتدای آن بر همان حدود ربع دوم هزاره سوم پیش از میلاد یعنی 2700 پ م و انتهای آن در حدود 1900 پیش از میلاد قرار داده شده ، با این اختلاف که شهر مزبور بوسیله سیل بکلی ویران شده و وجود آثار قبایل خارجی را در آن نمیتوان تشخیص داد . 

نخستین کسی که این مطلب را روشن کرد قسمت مهم ایران جنوب شرقی پوشیده از سفال قدیمی است آقای اورل استین بود .

مشارالیه در سال 1932 اولین مسافرت تحقیقاتی خود را در این نواحی شروع کرد و تقریبا در عرض مدت چهار هفته در حدود 12 ناحیه پیش از تاریخی را در طول رودخانه بمپور کشف نمود .

تعداد و تنوع سفال بقدری زیاد بود که مطالعه آن میتوانست موضوع تدوین کتابی شود .  

نقاط تاریخی مورد مطالعه در این ناحیه عبارت بود از خوراب و دامیب و کتوکان و دهغازی و مولا و پیرکنار و شهردراز و از این نقاط ظروف سفالین منقوش یا ظروف سنگی با نقوش کنده شده بدست آمد . 

مهمترین موضوعی که روی این ظروف نقش شده بود عبارت بود از خطوط شکسته و مارپیچ با خطوط موازی موجدار که در میان مثلثهای دندانه‌دار که مقابل یکدیگر واقع شده‌اند و یا ردیف بزهای کوهی و یا شاخهای گاو وحشی که بصورت مصنوعی نقش شده‌اند . این نوع سفال معمولا از سفال برتر قدیم است و در اینجا به منزله واسطه‌أی میان تمدنهای قدیم غرب ایران مانند شوش و موسیان و بکون و تمدنهای بلوچستان و پاکستان (کلی ماهی و شاه تمپ) میباشد .          

آقای اورل استین در یک قبر در خوراب انگشتری از مس پیدا کرد که یک طرف آن سر شتری را نشان میداد . سفالهای مکشوف در این ناحیه در سال 1937 وارد موزه ایران باستان گردید و حق این بود که از تمام آنها عکسبرداری میشد و بچاپ میرسید چون نقوش روی آن بقدری متنوع بود که مطالب بسیاری را برای ما میتوانست روشن کند . متأسفانه این کار انجام نگرفت و باز متأسفانه نسخه‌أی از کتاب آقای اورل استین در دست بنده نیست که عکسهای آن را در این مقاله ارائه دهم و امروز اگر بخواهیم تحقیقاتی در این نقاط بنماییم ناچاریم مجددا به جستجوی آن در محل بپردازیم .   

اورل استین در محلهای موسوم به شاه حسینی و قلعه سردگاه واقع در مغرب بمپور سفالی با نقوش ساده هندسی بدست آورد که نسبت به آنچه که در مکانهای نامبرده در بالا پیدا شده اختلافی داشت . ولی نظیر همین سفال نیز در طول دره هلیل رود تا تل ابلیس نزدیک کرمان دیده شده است . روی دسته دیگری از این ظروف که با چرخ کوزه‌گری با دقت تهیه شده بود نقوشی به سبک مصنوعی دیده میشد . این ظروف بیشتر در مشرق بمپور و در خوراب واقع در ساحل چپ بمپور در گورا بدست آمده است . 

مقایسه بین این دو دسته از سفال با سفالهای مکشوف در جنوب سیستان قرابت فوق‌العاده این دو ناحیه را از حیث سفال سازی و نقوش ظروف گلی نشان میدهد .

اشیاء مکشوف در بمپور از یک سو با اشیاء مکشوف در کلی و مهی و شاه تمپ در بلوچستان و از سوی دیگر با اشیاء مکشوف در فارس شباهت دارد .         

مناسبات فوق باعث شد که خانم بئاتریس دوکاردی در سال 1966 از وزارت فرهنگ و هنر اجازه تحقیقات در محل مزبور را دریافت کردند . 

در شکل شماره 2 مقطعی از کاوش در مکان تاریخی بمپور که بوسیله خانم بئاتریس انجام گرفته نشان داده میشود . همانطوری که در این شکل دیده میشود نقاش ماهری لازم بوده است که بتواند طبقات کاوش شده را باین طریق نشان دهد . ضمنا این مطلب هم روشن است که این مکان تاریخی بسیار بر هم خورده بود و بیچاره باستانشناسی که باید طبقات آثار مختلف را مشخص نماید کار آسانی در پیش نداشته است . اکنون مادر این مقاله بجزییات اشیاء مکشوف در این طبقات که به هر یک از آنها شماره‌أی خورده کاری نداریم ولی خود اشیاء مکشوف بسیار قابل توجه‌اند .          

خانم بناتریس تاریخی برای آنها معین نکرده و فقط آنها را از طبقه دوم معرفی کرده است و اگر ما طبقه اول را مثلا به حدود 2750 پیش از میلاد نسبت دهیم سفال طبقه دوم به 2500 یا 2600 پیش از میلاد میخورند .

این مطلب برای ما روشن است که ظروف سفالین نقاط مختلف ایران خصوصا در شوش و تپه سیلک و تپه کیان در ابتدا بصورت مصنوعی نقش میشد و از طبیعت تقلید نمیشد و تدریجا در حدود 2500 پیش از میلاد نقوش صورت طبیعی به خود گرفت و حیواناتی که در این نقش نشان داده شده نیز همین خصوصیات را شامل است .

ولی در عین حال نقوش هندسی هنوز وجود دارد و این نقوش به نقوش سفال مکشوف در شهداد بوسیله هیئت دانشگاهی طرح تحقیقاتی ناحیه کویر شباهت دارد .        

شهداد از بمپور چندان دور نیست و نقوش سفال بمپور ما را راجع به تاریخ سکونت مردم شهداد در شهری که بوسیله سیل تقریبا از بین رفته است روشن مینماید . 

از این شباهتها چه نتیجه میگیریم ؟ 

اولین نتیجه‌أی که گرفته میشود این است که مردم شهداد با مردم بمپور روابط بسیار نزدیک داشته‌اند و شاید اصولا از یک قوم بوده‌اند و در یک زمان آن دو ناحیه را مورد سکونت قرار داده‌اند ولی بین شهداد در کنار کویر لوت و بمپور نقاط متعدد دیگری وجود دارد که روی خاکشان سفالی از همین انواع دیده میشود و احتیاج به بررسی و کمانه زنیهای دقیقی دارد . بنابراین شاید بتوانیم پیشنهاد کنیم که در شهداد تا بمپور که ناحیه وسیعی از کنار کویر لوت را نشان میدهد یک قوم سکونت داشته است و مردم این قوم روابط نزدیکی با هم داشته‌اند .          

نتیجه دیگری که گرفته میشود این است که این اقوام در مشرق با مردمی که در ناحیه بلوچستان تا حدود دره پنجاب مسکن داشته‌اند رفت و آمدهایی داشته‌اند و از طرف مغرب از طرز سفال سازی مردم شوش و تپه موسیان و تل‌بکون و غیره نیز بی خبر نبوده‌اند . بنابراین از دره پنجاب تا رود دجله و فرات مردمی سکونت داشته‌اند که طرز زندگی و تمدن و هنرشان یکی است . 

از چه زمانی این مردم در این نواحی مسکن داشته‌اند ؟

در تپه سیلک آقای پروفسور گیرشمن ادعا میکند که قدیمترین آثار این مردم را که در حدود 4200 سال پیش از میلاد در آن ناحیه سکونت داشته‌اند پیدا کرده است . آقای دکتر اشمیدت نیز ادعا میکند که آثار مردم شهر ری نیز متعلق به همان زمان است آقای پومپلی نیز اظهار مینماید که در ناحیه‌أی بنام ((آنو)) در ترکستان ظروفی شبیه به قدیمترین ظروف سفالین حاشیه سیلک و ری بدست آمده است .

بنابر مطالب فوق باید چنین تصور کنیم پس حدود 4200 سال پیش از میلاد ، ایران مورد سکونت اقوامی بوده است که یک نوع تمدن و یک نوع طرز زندگی و یک نوع عقاید مذهبی داشته‌اند . 

ولی آقای کارلتون کون در غار ((هوتو)) در مازندران آثاری بدست آورده است که آنرا به هفتاد هزار سال پیش نسبت داده است .

آمریکائیها نیز چند سال پیش در کرمانشاه آثاری از همین دورانها بدست آورده‌اند . بین هفتاد هزار سال و هفت هزار سال فاصله زیادی است بنابر کاوشهای روسها در سیبریه وجود انسان تا حدود دو میلیارد سال پیش نیز حدس زده شده است . 

شکی نیست که تمدنی که ما آثار آنرا امروز در شهداد کنار کویر لوت و در بمپور و نقاط دیگر ایران پیدا کرده‌ایم آثار نخستین مردم روی کره زمین نیست . این آثار متعلق به مردمی است که سابقه تمدنی داشته‌اند و از کوزه‌های گلی خوش شکلی که با چرخ می‌ساختند و در کوره میپختند استفاده میکردند و در روی این ظروف تصویرهای زیبائی نقش میکرده‌اند که بیشتر مرکب از خطوط هندسی بوده و گاهی نیز کوشش کرده‌اند مرغها با حیوانات و موجودات دیگری از طبیعت را در نقش خود تقلید کنند . احتمال دارد که بسیاری از این نقوش هندسی نیز مفهومی مذهبی یا غیر مذهبی داشته که بر ما پوشیده است . 

این مردم از کجا به این سرزمین آمدند و یکباره تمام فلات ایران از ترکستان تا دره پنجاب از مشرق و تا بین‌النهرین و آسیای کوچک از طرف مغرب را مورد سکونت خود قرار داده‌اند ؟ 

این مطلبی است باید در برابرش نقطه سوالی قرار دارد زیرا نمیتوان تصور کرد که در هر یک از این نقاط در ایام بسیار قدیمی که از چند میلیارد سال تجاوز مینماید شرایطی بوجود آمده که انسانی خلق شد و در همان جا زیست کرده و با انسانهای دیگری در نقاط مجاور دور یا نزدیکش ، که در تحت همان شرایط بوجود آمده بودند آمیزش نموده و عادات و رسومی از آنها گرفته و عادات و رسومی به آنها داده است چون تمام سنتهای قدیم ما انسانها این طور میپندارند که در ابتدا یک آدم و یک حوا خلق شد و فرزندان آدم و حوا به نقاط دیگر کره زمین رفتند و سطح روی کره زمین را مسکون کردند . 

تا این تاریخ بیشتر کاوشها بدلایل متعدد که یکی از آنها سهولت کار بوده است ، در ناحیه بین النهرین به عمل آمده و دانشمندان اعتقاد پیدا کردند که آدم و حوا در میان دو نهر دجله و فرات بدنیا آمدن و از آنجا به نقاط دیگر رفتند ولی کاوش‌های بمپور و شهداد در کنار کویر لوت نشان میدهد که در همان زمانی که چنین انسانهائی در بین النهرین و آسیای کوچک میزیستند در شرقیترین نقاط فلات ایران و حتی در کنار کویر لوت نیز مردمانی به زندگی خود ادامه میدادند و دارای تمدن شبیه به تمدن مردم بین دجله و فرات بودند . 

در واقع آثاری که در شهداد در کنار لوت و در بمپور بدست آمده حاکی از این است که این مردم با مردم شوش از یکطرف و با ساکنان دره پنجاب و مردم بلوچستان از سوی دیگر رفت و آمدی داشته‌اند . 

بنا بر این سوال پیش میآید که آیا ممکن نیست که حرکت ساکنان مردم پیش از تاریخ ایران بجای اینکه از غرب به شرق انجام گرفته باشد ( آنطوری که دانشمندان اظهار کرده‌اند ) از شرق به غرب تحقق پذیرفته باشد ؟                 

آیا ممکن نیست این مردمی که در حدود 7000 سال پیش تمام فلات ایران و آسیای کوچک و بین النهرین را مسکون کرده‌اند از قسمتهائی از آسیای مرکزی ، شاید از اطراف کوه‌های هندوکش و هیمالیا و شاید از دشت وسیع ترکستان ، که برای گله داری بسیار مناسب بوده و هنوز هم هست ، بعلت زیاد شدن مولودات وارد درة پنجاب یا ناحیه سیستان ، که بنابر گفته کاوش کننده‌کان ایتالییائی و بعضی از نویسندهگان دیگر که سابقان بسیار آباد بوده ، بطرف دریا سرازیر شده باشند و بعدا در نتیجه فشار اقوام دیگری که پشت سر آنها آمدند و یا در نتیجه عوامل دیگری که بر ما مجهول است تدریجا بطرف کرمان و فارس و شوش و نواحی دیگر رفته باشند ؟ 

متاسفانه ما از این مردم مدرک کتبی در دست نداریم که بتوانیم اظهار نظر دقیقتری بنماییم ولی آمدن ایرانیها به این سرزمین (که بدون شک یک زمانی با هندیها در یک مکان مجاوری بسر میبردند و زبان و مذهبشان با آنها یکی است ) به احتمال قوی از همین جهت انجام گرفته است . فرض اینکه ایرانیها از راهه قفقاز به فلات ایران وارد شده باشند مردود بنظر میرسد ولی تا کنون بیشتر دانشمندان راهه ورود ایرانیها یعنی پارسها و مادها را از همین محل دانسته‌اند .   

 نقوش موجود روی اشیاء مشکوف در ناحیة پنجاب فونپنجو دارد               

اصولا وقتی ما میگوییم ایرانیها مانند این است که بخواهیم آن کسانی را که از 7000 سال پیش در این سرزمین زندگی کرده‌اند از خود جدا بدانیم . در واقع مقصود ما از ایرانیها در جملات بالا مادها و پارسها است که ابتدای دوران تاریخی ماست و ما آنها راخوب میشناسیم ولی نسبت آنها با صاحبان ظروف سفالین منقوش هزاره سوم پیش از میلاد تا حدود 1200 پیش از میلاد بر ما کاملا روشن نیست .

 

دکتر عیسی بهنام  استاد دانشگاه تهران

نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٥/۳٠

سیستان و بلوچستان سرزمین طوفان‌های شنی،‌ نمکزارها، رودها و دریاچه‌های فصلی با دره‌های سرسبز و جریان‌های بهاری در دل کویر به همراه تاریخ بر جای مانده در این خطه شرقی، جاذبه‌ای بکر و بی بدیل است که هر نظاره گری را مدهوش می‌کند. 

به گزارش ایسنا، ناحیه «خاش» خوش آب و هوا‌ترین منطقه استان به شمار می‌رود، زیرا ارتفاع آن نسبت به سایر شهرستانهای استان بیشتر است و مرتفعترین قله بلوچستان - تفتان - در نزدیک و در سمت شمال آن قرار گرفته است. این ناحیه از بارندگی نسبتا زیادی نیز برخوردار است. تغییرات و نوسانات دمای آن در فصل‌های مختلف چندان زیاد نیست و پوشش گیاهی آن نیز در اطراف کوه‌های تفتان نسبتا غنی است.

 علاوه بر ناحیه خاش،‌بندر چابهار نیز به دلیل نزدیکی به مدار راس السرطان و منطقه استوایی، آب و هوای بهاری دارد. تغییرات دمایی در فصول مختلف آن کم است و فصل تابستان آن چندان محسوس نیست، بدین جهت برگ ریزان پاییزی کمتر به چشم می‌خورد و درختان در تمام طول سال سبزینگی خود را از دست نمی‌دهند. سرسبزی درختان در فصول مختلف موجب شده است که فصول چهارگانه را به فصل بهار تشبیه کنند و چون چهار فصل آن همواره حالت بهار دارد به «چهاربهار» معروف شده و به تدریج به چابهار تبدیل شده است. این دو منطقه در استان سیستان و بلوچستان (خاش و چابهار) از خوش آب و هواترین و زیباترین مناطق استان هستند و برای استفاده‌های جهانگردی به ویژه در فصول پاییز و زمستان حتی بهار بسیار مناسب‌اند.

 قسمت جنوب استان سیستان و بلوچستان با یکی از بزرگ ترین منابع آبی کشور (دریای عمان) همجوار است. این همجواری موقعیت ویژه‌ای را برای بهره برداری‌های جهانگردی و تفرجگاهی و انواع ورزش‌های آبی از سواحل دریای عمان به ویژه در ایام زمستان فراهم آورده است. در کناره‌های این دریا به خصوص در قسمت جنوبی شهرستان چابهار، صخره‌های بزرگی در اثر پیش روی آب دریای عمان و فرسایش سنگ‌های رسوبی به وجود آمده‌اند که خلل و فرج ناشی از فرسایش آب در آنها، چشم‌اندازهای بسیار زیبایی را ایجاد کرده است. از این قسمت به خصوص در هنگام غروب آفتاب، می‌توان به عنوان یکی از زیباترین سواحل ایران یاد کرد. 

قسمت‌هایی از سواحل دریای عمان ارزش‌های ممتاز تفرجگاهی و استراحت گاهی دارند. همچنین از برخی نواحی که اقدامات حفاظتی نظیر نصب تور در آنها انجام شده است به منظور شنا، قایقرانی، کرجی رانی و اسکی روی آب و سایر ورزش‌های آبی استفاده می‌شود. علاقه مندان به ورزش‌های آبی و اسکی روی آب می‌توانند از این امکانات ساحلی استفاده کنند. 

«دریاچه هامون» 

دریاچه هامون یکی از پدیده‌های طبیعی ارزشمند از نظر ملی و بین المللی و در خور توجه ویژه است. ارزش اقتصادی آن از دیرباز شناخته شده است و در طول صدها سال مردم حاشیه نشین تالاب از برکت و نعمات گیاهان، پرندگان و آبزیان آن بهره مند شده‌اند. 

این منطقه ویژه و منحصر به فرد، پناهنگاه بسیای از گونه‌های نادر و در خطر انقراض حیوانی و گیاهی و حمایت کننده زنجیره‌های غذایی در پهنه‌ دشت کویر است. علاوه بر ارزش اقتصادی، ارزش‌های اکولوژیکی هامون نیز در خور توجه فراوان است. این دریاچه مامن مناسبی برای استقرار آشیانه و تولید مثل انواع مختلف پرندگان و بعضی مهره داران دیگر است. گونه‌هایی از ماهی‌ها برای تخم ریزی، پوشش گیاهی فشرده درون آب را ترجیح داده و هنگام تولید مثل در چنین مکان‌هایی تجمع می‌کنند. همچنین پوشش گیاهی هامون محل مناسبی برای مخفی شدن و در امان ماندن بعضی از پرندگان، پستانداران و سایر آبزیان از جمله شاهین‌ها، عقاب‌ها و باکلان‌ها است.

 پوشش زیر آب دریاچه نیز همراه با نیزارهای آن در تامین نیازهای حیات وحش نقش اساسی دارند. دریاچه هامون برای بعضی از موجودات زیستگاه دائمی و برای تعدادی دیگر سکونت گاه موقتی و محل گذر و تغذیه محسوب می شود. 

«هامون جازموریان»

در اصطلاح محلی پوشش گیاهی را «جاز» و انبوهی و کثرت آن را «موریان» می‌نامند. به همین سبب، این ناحیه به جازموریان معروف شده است. این دریاچه فصلی در غرب بلوچستان قرار دارد و نیمی از آن در استان کرمان واقع شده، مساحت حوضه آبریز آن 69 هزار کیلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دریا 300 متر است. محدوده آبگیر کامل دریاچه در مواقع پرآبی 3300 کیلومترمربع و در مواقع کم آبی بطور متوسط 2500 کیلومتر مربع است. 

هامون جازموریان مابین کوه‌های مکران و شاهسواران قرار دارد که از شرق به غرب تقریبا به طول 300 کیلومتر و از شمال به جنوب به عرض 100 کیلومتر گسترده شده است. رودهای هلیل رود و بمپور به این هامون می‌ریزند. بر خلاف تمام هامون‌های بسته درونی ایران، خاک‌های هامون جازموریان چندان شور نیست و زمین آن از قلوه سنگ‌ها و لایه‌های شنی و آهکی تشکیل شده است. 

«هامون ماشکل» 

این دریاچه در نزدیکی مرز ایران و پاکستان واقع شده است. رودهایی که به آن وارد می‌شوند، ماشکل یا ماشکید و شاخه‌های سیمیش و رختک که از دامنه‌های شرقی کوه‌های مرزی جاری می‌شود. این دریاچه واجد ارزش‌های زیست محیطی است. 

«هامون چاه غیبی (گابی)» 

این هامون درجنوب غربی خاش واقع شده و مرکز تجمع سیلاب‌های فصلی است. مانند سایر هامون‌ها در بهار دارای آب و در سایر فصول به شکل مرداب درمی‌آید. 

«دریاچه سه دریا»

این دریاچه از سه دریاچه کوچک در قلل کوه تفتان تشکیل شده است که عمق دو دریاچه قسمت شمالی کم و اغلب دارای آب گوارا است و دریاچه دیگری که نسبتا بزرگتر است، آب دائمی و شور دارد. این پدیده از جاذبه‌های طبیعی ویژه ناحیه بلوچستان است. 

«جنگل‌ها و بیشه‌ها»

 جنگل‌های استان سیستان و بلوچستان مانند جنگل‌های ناحیه شمال غرب ایران به صورت انبوه و متراکم نیست و اغلب به طور پراکنده و به اصطلاح لکه‌ای است در مناطقی از چابهار به طرف کنارک در مسیر جاده و در مسیر روستای حوتک و کهیرک به طرف ناحیه زرآباد (غرب بلوچستان) نشانه‌هایی از جنگل‌های کهور و گز دیده می‌شود که به علت کمی بارندگی، فرسایش خاک، جریان سیلاب‌ها و قطع بی رویه درختان تا حدی تنک و پراکنده و رو به کاهش است.

 هم چنین در ناحیه معروف سرحد که سلسله کوه‌های تفتان و پنج انگشت و مورییچ کشیده شده شرایط طبیعی برای نشو و نمودرختان جنگلی بسیار مساعد است و درختانی به وجود آمده که اگرچه به انبوهی و شکوه جنگل‌های مازندران نیستند ولی در عوض دارای گونه‌های بسیار نادر و کمیاب است. از گونه‌های مزبور می‌توان از پسته و بادام کوهی نام برد که به طور فراوان به چشم می‌خورند. همچنین درختان کهور، کنارچش، گلیر، پیش یا نخل خزنده، گز، تاگز، خرزهره، پیر، چگرد. انواع نی، زهر عقرب که اغلب جنگل‌های تنگ دامنه‌ها و دره‌ها و اراضی ساحلی را فرا گرفته‌اند. علاوه بر درختان مزبور، درخت انجیر هندی تمبر (از نوع تمبر کجرات) نیز به شکل جنگل‌های کم پشت یافت می‌شود.

 در دره‌ها و دامنه‌های رودسرباز درختانی موسوم به چش و نخل شیطان فراوان است. درخت دیگری در جنگل‌های بلوچستان وجود دارد که شاخه‌های آن مانند درخت یاس و در حدود 5 الی 8 متر ارتفاع دارد. چوب آن از نوع خیلی سخت و همچنین شکننده است و میوه‌ای به شکل گیلاس و آلبالو دارد که اهالی بومی از میوه آن در رنگرزی استفاده می‌کنند. وسعت کل جنگل‌های این استان حدود یک و نیم میلیون هکتار برآورد شده است. 

«دشت لوت» 

بزرگ ترین چاله فلات داخلی ایران دشت لوت است و بخشی از آن بین سیستان و بلوچستان قرار دارد. این دست یکی از خشک ترین و گرم ترین دشت جهان است و کمتر اثری از آب در آن دیده می‌شود. در قسمت غرب دشت لوت، بیابان گردی به نام نمکزار که در فصل بارندگی صعب العبور می‌شود، وجود دارد. نیمه شرقی دشت لوت را ریگ روان پوشانیده قسمتی از لوت جنوبی سرزمین هموار و قابل عبور است.

 در دشت لوت بر اثر تابش شدید آفتاب و بادهای شمالی و غربی، توده‌های بزرگ ماسه، همیشه به طرف جنوب و جنوب شرقی در حرکت‌اند و تپه‌های ماسه‌ای زنجیره‌ای را تشکیل می‌دهند.

«منطقه حفاظت شده باهوکلات» 

این منطقه در منتهی الیه گوشه جنوب شرقی کشور در طول مرز ایران و پاکستان قرار دارد. این منطقه از کوه‌های کم آب و بیابانی تشکیل شده که تا رودخانه سرباز در بلوچستان گسترده شده است. به گزارش ایسنا این منطقه، مامن «تمساح تالابی» و منحصر به فرد ایرانی است که در آبگیرهای کم عمق مسیر رودخانه زندگی می‌کند. این حیوان در مواقع خشکی تا چند متر زیر آبگیرها نقیب زده و در داخل آنها زندگی می‌کند.

همچنین شرایط خاص اکوسیستم رودخانه‌ای این منطقه امکانات زندگی نوعی ماهی عجیب به نام ماهی گل خور با نام علمی Perio Phthalinuse فراهم آورده که قادر به زیست در آب‌های کم عمق و بستر گلی رودخانه‌ها است.

به منظور حفظ بخش نمونه‌ای از گیاهان بلوچی و جاندارانی که با اقلیم و گیاهان مزبور ارتباط زیستی دارند، اقدامات حفاظتی ضروری است.

خط ساحلی دریای عمان که مرز جنوبی این منطقه راتشکیل می دهد، ناحیه قشلاقی پرندگان آبزی است و نیز محل مهمی برای تخمگذاری «لاک‌ پشت‌های سبز دریایی» به شمار می‌آید.

«منطقه حفاظت شده بزمان» 

این منطقه به وسعت 324 هزار و 688 هکتار، منطقه کوهستانی بزمان، تپه ماهورها و دشت‌های اطراف این کوه را در بر می‌گیرد. این منطقه دارای کوهی نسبتا مرتفع با دره‌های آب شیرین و پوشش گیاهی نسبتا مناسب است.

جوامع گیاهی مشرف بر دامنه‌ها، خرزهره، داز، قیچ، درمنه و انواع گون است. حیوانات وحشی که در این منطقه زندگی می‌کنند، کبک. کبک چیل، تیهو، دراج، خرگوش، کل، بز، قوچ و میش هستند.

علاوه بر گونه‌های مختلف وحوش فوق الذکر، نوع «خرس سیاه آسیایی» که کوچکتر از خرس قهوه‌ای است در سیستان و بلوچستان زندگی می‌کند. کوه‌های سیاه بزمان بیرک، تفتان، سراوان، اطراف خاش، کارواندر، اسفندک و تپه ماهورهای اطراف «رود ماشکل» از جمله زیستگاه‌های اصلی این گونه خرس به شمار می‌آید. پوشش گیاهی این منطقه زیستگاه مناسبی را برای گونه در معرض انقراض و با ارزش خرس سیاه در این ارتفاعات فراهم کرده است.

پرنده زیبایی به نام «مینا» با رنگ‌های سبز، آبی و سبزقبا نیز در بلوچستان به وفور یافت می‌شود. این پرنده به اندازه سار معمولی است و به سهولت اهلی می‌شود. 

«فضاهای روستایی» 

بعضی از روستاهای استان به دلیل موقعیت جغرافیایی، اقلیمی و پیشینه تاریخی جلوه‌های ارزشمندی دارند و می‌توانند با بهره برداری در زمینه جهانگردی روستایی، توسعه یابند.

«چانف»

این روستا مرکز دهستان چانف و از توابع شهرستان ایرانشهر در 50 کیلومتری شرق جاده نیک شهر - ایرانشهر قرار گرفته است. این روستا در یک ناحیه دشتی واقع شده و دارای آب و هوای گرم و خشک است.

دشت گسترده پوشش گیاهی متنوع از انواع درختان گز، کهور، بنه و گلپوره و همچنین حیات وحش ناحیه گرمسیری از عناصر جالب توجه این روستا است. دو مسجد و یک امام زاده به نام پیرمبارک نیز از جاذبه‌های مذهبی و زیارتی چانف محسوب می شود.

«تیس»

روستای تیس از توابع بخش دشتیاری شهرستان چابهار است که در منطقه کوهپایه‌ای در پنج کیلومتری شمال غرب چابهار واقع شده، رودخانه «لاوری» از میان روستا می‌گذرد و «خلیج چابهار» در غرب آن قرار گرفته است. ارتفاعات متعددی نظیر کوه‌های شهباز، پیلبند و لاوری، روستای تیس را احاطه کرده است.

این روستا آب و هوایی از نوع گرم و خشک دارد. روستای تیس از مراکز عمده سوزن دوزی است که به طرز زیبا و تحسین برانگیزی توسط زنان روستا تولید می‌گردد.

این روستا قلعه‌ای به نام «قلعه پرتقالی‌ها»‌دارد که به لحاظ قدمت و نوع معماری جالب توجه است.

«بمپور»

این ناحیه در 22 کیلومتری غرب ایرانشهر و در مسیر جاده ایرانشهر-چابهار قرار گرفته است. رودخانه پر اهمیت بمپور که از کوه‌های شمال شرقی ایرانشهر سرچشمه می‌گیرد از جنوب بمپور به طرف غرب جریان می‌یابد و در انتها به هامون جازموریان می‌ریزد. بمپور ناحیه جلگه‌ای و کوهستانی است که 510 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و ارتفاعاتی در حدود یک هزار و 700 متر اکثر زمین‌های جنوبی آن را پوشانده است. به گزارش ایسنا آب و هوای بمپور به طور کلی گرم و نسبتا مرطوب است و از مراکز عمده‌ صادرات خرما، تره بار و مرکبات محسوب می‌شود. بمپور از چندین آبادی به هم پیوسته تشکیل شده که از آن جمله می توان به دو آبادی باغ و الله آباد که در طرفین خیابان اصلی بمپور واقعنه اشاره کرد.

 

از قدمت این آبادی اطلاع دقیقی در دست نیست و شهرت این محل به خاطر وجود قلعه بمپور است که به عهد سامانیان تعلق دارد.

نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٥/۳٠

ایران خاستگاه تمدن کهن کشاورزی است و سیستان و بلوچستان به گواه تاریخ مهد این تمدن و سرزمین میوه‌های گرمسیری منحصر به فرد است .

استان سیستان وبلوچستان با داشتن شرایط آب و هوایی گرم و در نواحی جنوب استان مرطوب مستعد پرورش انواع میوه‌های گرمسیری می‌باشد که کشت و پرورش این محصولات در نقاط دیگر کشور امکان پذیر نیست .

فعالیتهای کشاورزی در هفت سال خشکسالی اخیر در این استان جریان داشته است و بدون شک کشت گونه‌های مقاوم در برابر خشکسالی مهمترین عامل بقای کشاورزی سیستان و بلوچستان در این سالها بوده است .

گوآوا،بیدام،پاپایا،چیکو، موز، انبه، نارگیل و پسته از میوه‌های گرمسیری منطقه سیستان و بلوچستان به شمار می‌رود.

تنوع اقسام خرما از دیگر شگفتی‌های طبیعت این استان است، حدود ‪ ۳۰نوع نوع خرما در منطقه بلوچستان کشت می‌شود.

هلیله، مضافتی، نیکدیمی، شکری، بیگم، جنگی، کوتومی و دشتاری،مولس، تورگی شکنک، سبزو، ماکیلی، ربی، چکردی، راسکویی، پوپو، سنگ شکن، خشکیج، شریفه، چرپان و بارشاهی از جمله انواع خرما است.

"چیکو" یا سادیپولا، میوه‌ای شبیه کیوی است و طعمی شبیه خرما دارد و برای برای دستگاه گوارش منافع فراوان دارد و با کشت بذر و سپس پیوند نهال ها صورت می‌گیرد و در بهار برداشت می‌شود.

"پاپایا" یا خربزه درختی که موطن آن نواحی گرمسیری آمریکای مرکزی به این استان راه یافته، خربزه بسیار شیرین با پوستی نازک است که علاوه بر مصرف خوراکی، قابل استفاده در صنایع تبدیلی نیز هست.

از شیرابه این میوه، ماده‌ای به نام "پاپلیین" استخراج می‌شود که برای دستگاه گوارش مفید است و استفاده طبی دارد.

طریقه تکثیر این گیاه بوسیله بذر است و هر میوه تا یک هزار دانه تولید می‌کند.

"گواوا" یا زیتون محلی میوه‌ای به بزرگی یک سیب متوسط است که مزه آن با دیگر اقسام زیتون متفاوت بوده و بسیار خوش خوراک است.

این میوه به دلیل آن که خیلی سریع می‌رسد و قدرت نگهداری آن پایین است ، بیشتر در صنایع تبدیلی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

منشا پیدایش این گیاه که بوسیله بذر تکثیر می‌شود، مناطق گرمسیری آمریکا است و در اوایل بهار برداشت می‌شود.

"انبه" میوه زرد رنگ، شیرین و بیضی شکلی است که برای دستگاه گوارش و پوست منافع فراوانی دارد، موطن اصلی این میوه، شرق هندوستان تا جزایر فلیپین است و بوسیله کاشت هسته و سپس پیوند نهال‌ها تکثیر می‌شود و این میوه نیز اواسط بهار برداشت می‌شود.

"بیدام" میوه‌ای تخت و قرمز رنگ شبیه زبان است و بیشتر در چابهار کشت می‌شود.

انبه و بیدام که نارس آنها نیز مورد استفاده خوراکی قرار می‌گیرد بسیار ترش است ولی رسیده آنها طعمی شیرین دارد و در پاییز برداشت می‌شود.

"پسته" دشت گوهرکوه شهرستان خاش نیز از انواع خاص پسته است که در سایر نقاط ایران از این نمونه دیده نمی‌شود.

 گونه‌های محصولات کشاورزی این استان از مقاومترین گونه‌ها در برابر خشکسالی است.

 علاوه بر میوه‌های گرمسیری منحصر به فرد، مرکبات این استان شامل ترنج، پرتقال، گریپ فروت و نارنگی، انواع انار و میوه‌های جالیزی نیز از دیگر محصولاتی هستند که طعم آنها متفاوت از اقسامی است که در سایر نقاط کشور کشت می‌شود.

چای ترش یا مکه که برای درمان فشار خون مفید است از دیگر محصولات منحصر به فردی است که در ایرانشهر کشت می‌شود.

 سطح زیر کشت محصول خرما در این استان رابیش از ‪ ۳۶هزار و‪ ۳۰۰هکتار و موز را بیش از دو هزار و ‪ ۶۲۰هکتار عنوان کرد. سطح زیر کشت سایر میوه‌های گرمسیری را بیش از ‪ ۸۳۰هکتار است.

اراضی قابل کشت سیستان وبلوچستان حدود ‪ ۴۰۰هزار هکتار است که این مقدار دو درصد از مساحت استان را تشکیل می‌دهد .

نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٥/۳٠

  

 

 مشخصات جغرافیایى

استان سیستان و بلوچستان با 178431 کیلومتر مربع مساحت، 11 درصد از کل مساحت کشور را شامل مى‏شود و یکى از کم تراکم‏ترین استان‏هاى کشور از نظر جمعیت مى‏باشد. بیشترین مساحت این استان، به منطقه بلوچستان اختصاص دارد.

این استان بین 25 درجه و 3 دقیقه تا 31 درجه و 27 دقیقه عرض شمالى از خط استوا و 58 درجه و 50 دقیقه تا 62 درجه و 21 دقیقه طول شرقى از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است و مرکز آن شهرستان زاهدان مى‏باشد.

استان سیستان و بلوچستان با داشتن حدود 300 کیلومتر مرز آبى، و 1800 کیلومتر مرز خاکى، از شمال به استان خراسان و کشور افغانستان، از مغرب به استان کرمان، از جنوب به دریاى عمان و از مشرق به کشورهاى پاکستان و افغانستان محدود است.

 ویژگى‏هاى طبیعى

کوه‏هاى این استان جزرشته کوه‏هاى مرکزى ایران است و شامل ناهموارى‏هاى شرق چاله لوت و ارتفاعات دیواره شرقى و جنوبى چاله جازموریان است. به طور کلى این ناهموارى‏ها شامل دو قسمت مى‏شوند:

1- کوه‏هاى سیستان که از غرب به بیابان لوت و از شرق به دشت سیستان منتهى مى‏گردد.

2- کوه‏هاى بلوچستان که در جنوب کوه‏هاى سیستان بین چاله لوت و جازموریان و بیابان ماشکل و سواحل دریاى عمان گسترده شده‏اند. مهم‏ترین ارتفاعات این ناحیه عبارتند از: کوه تفتان، کوه بزمان، کوه بیرک، کوه ملک سیاه، و ....

مهم‏ترین رودخانه‏هاى این استان عبارتند از: رودخانه هیرمند، رودخانه بمپور، رودخانه کاجو ، رودخانه سرباز، رودخانه باهوکلات، رودخانه کهیر (نیکشهر)، رودخانه ماشکید (ماشکل)، رودخانه رابچ (فنوج)، رودخانه سیانجان (تلخ آب). علاوه بر این دو دریاچه هامون (سیستان) و جازموریان نیز در این استان قرار دارند.

آب و هواى این استان در قسمت سیستان بیابانى صحرائى (خشک و برى) که اقلیم گرم و بارندگى و رطوبت اندک از ویژگى‏هاى آن است. بادهاى 120 روزه سیستان (لوار) یکى از عوامل مهم فرسایش خاک، جابجائى شن‏هاى روان (ماسه‏هاى بادى)، پر کردن نهرها و کانال‏هاى آبیارى و تعدیل درجه حرارت در فصل تابستان مى‏باشد. 

در قسمت بلوچستان به علت نزدیک بودن این منطقه با خط استوا، دماى هوا در تابستان به شدت گرم مى‏شود، به طورى که در اکثر شهرستان‏هاى آن دماى هوا بالاى 40 درجه سانتى‏گراد مى‏باشد. زمستان‏هاى آن نسبتاً معتدل و در بعضى مناطق مرتفع، همراه با سرماى شدید و نزولات جوى ناچیز مى‏باشد. بدین جهات مى‏توان گفت این استان خشک‏ترین استان کشور به حساب مى‏آید.

جغرافیاى اقتصادى

کشاورزى و دامپروری

استان سیستان و بلوچستان به خاطر داشتن امکانات و قابلیت‏هاى رشد و توسعه مى‏تواند به عنوان مرکز توسعه جنوب شرق ایران مطرح شود و زمانى از نظر کشاورزى و تولید محصولات در کشور به عنوان انبارغلّه ایران بوده است و زمین‏هاى زیادى از این منطقه به کشت محصولات زراعى و باغى اختصاص داشته است.

مهم‏ترین محصولات کشاورزى این استان شامل: گندم، جو، برنج، مرکبات، سبزیجات و انواع میوه و خرما مى‏باشد.سال 1370، این استان از نظر کشت و تولید غلات در وضعیت مناسبى قرار داشت به طورى که 98141 هکتار از زمین‏هاى آن زیر کشت گندم و 32877 هکتار زیر کشت جو قرار داشته است.

علاوه بر کشاورزى، در این استان دامدارى و دامپرورى از وجوه غالب تأمین معیشت مردم است. اما به علت نامساعد بودن شرایط طبیعى، خشک‏سالى و کمى بارندگى، شیوع انواع بیمارى‏ها و استفاده بى‏رویه از مراتع، دامدارى این منطقه مورد تهدید قرار گرفته است.از نظر شیلات، در سال 1370، این استان با داشتن 972 فروند شناور مقدار 40100 تن از انواع مختلف آبزیان را صید کرده است. بندر کنارک به عنوان فعال‏ترین بندر صیادى بلوچستان به شمار مى‏رود.

صنایع و معادن

 

 

تعداد کارگاه‏هاى صنعتى استان تا پایان سال 1370 نزدیک به 1585 واحد بوده که بالغ بر 1280 نفر شاغل داشته‏اند. صنایع غذایى، نساجى، کانى غیر فلزى و فلزى و برق و الکترونیک از مهم‏ترین صنایع این استان مى‏باشند.لنج سازى یکى از صنایع بسیار قدیمى و سنتى مناطق ساحل جنوب ایران خصوصاً این منطقه است.

هم‏چنین کارخانه نساجى بافت بلوچ در پنج کیلومترى جاده ایرانشهر - بمپور از سال 1353 در این استان فعال است.از نظر معادن استان سیستان و بلوچستان در زمینه معادن مس، کرومیت، منگنز، گرانیت، سنگ‏آهن، سنگ‏آهک و برخى دیگر از مواد معدنى غنى مى‏باشد.

 
نویسنده: ضیاء - ۱۳٩٠/٤/۳۱

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


تبلیغات پیامکی